سه‌شنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۸

بگذار مصداق غزل‌های خودش باشد...

نه
بگذار پیدا باشد.
بگذار اصلا تو هم بتوانی پیدایش کنی
بگذار...
پ.ن: حق نداری از این به بعد خودت را مخاطب این نوشته‌ها حساب کنی، این‌ها مال من است. هیچ مخاطب دوم شخصی هم وجود ندارد غیر از من.
تو من است.

زنجیره ی خ

خسته ام
خوابم میاد
خیلی نگرانم
خانمی هم که شما باشید... 

سه‌شنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۸

دلتنگی

دوست دارم
و در عین حال می‌ترسم
مثل سگ

شنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۸

ناز هم اندازه دارد

مرا به دیدن جسمانی تو هیچ نیازی نیست؟

پنجشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۸

عقده‌های ناگزیر

شاید یکی از دلایلی که چندان از پیامک دیروزش دل‌آزرده نشدم، این بود که حرف‌های ممنوعه بین من و تو را می‌گفت: ماه عسل‌تون بیایید شمال!

دوشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۸

مشکل اصلی

در اینجاست که عاشقت نیستم، دوستت دارم

یکشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۸

آخ

آخ که اگه بدونی
چقد دلم میخواد صدات بزنم {}! {} بانو
همین قدر کوتاه

دوشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۸

دلشوره

حق دارم نگران شوم، وقتی نمی فهمم که دوست م داری یا نه...

یکشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۸

اتوبوس

این یکی اتوبوس که بیاید
سوار می‌شوم؛
 حتی اگر خصوصی باشد
و لعنت می‌فرستم به خودم؛
که 180 تومن دور شده‌ام از تو
**
اتوبوس‌های خصوصی می‌روند
یکی،یکی انگار
از روی من
**
اتوبوس بلیطی آمد
از پله هایش که بالا می‌رفتم
انگار غرورم را پایین ‌می‌انداختم

جمعه، دی ۱۱، ۱۳۸۸

کار

مدیونی اگر گمان کنی این که کار می‌کنم غیر از خاطر توست.
فعلاً نشستم حساب کردم؛ ساعتی دوهزار تومان؛ پاره وقت است؛ میانگین روزی هشت هزار تومان
ماهی 180 تومن تا 200
فعلن پول پیامک‌هایم می‌شود.
با خیال راحت، که خودم پولش را می‌دهم، می‌زنم هرچقدر دلم خواست.
اما تا این که دست تو را بگیرم و ببرم خانه...............
ته حسابم 60 تومن(هزار) باقیمانده آخرین نفقه والدین است.
با این ماهی دویست تومن و خرج خودم و پیامک‌ها...
نمی‌دانم چندماه می‌کشد تا با پس‌اندازش بشود یک خانه رهن کرد که دست تو را بگیرم و ببرم...
ولی فکر می‌کنم به زودی
زود؛ خیلی زود