‏نمایش پست‌ها با برچسب شکوه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شکوه. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۰

توننویسی

نمی‌پرسی از این که چرا پیام عاشقانه‌ی تازه‌ای برای این‌جا ندارم؟
نمی‌ترسی از این که چرا پیام عاشقانه‌ی تازه‌ای برای این‌جا ندارم؟

یکشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۹

A short story about love

همان اولین صبح روز بعد بیدار که می‌شوی، حتماً لبخند به لب داری؛ آن موقع پیش خودت هم بگویی، چیزی به رویت نمی‌آوری. مهم نیست، چون یک روز، یک هفته، یک ماه؛ گمان نمی‌کنم بیشتر از این زمان لازم باشد برای این که یقین کنی: «خب؟ که چه؟ که همین؟»
باور کن بیشتر از این‌ها نمی‌شود، این قدرها اهل ریسک نیستیم؛ نه من، نه تو. بهتر. با دروغ که نمی‌شود  تازه‌اش نگاه داشت. عشقی که کهنه شد، کهنه شده، چون تازگی‌ را از سر رد کرده. بعد، یک عمر ملامت می‌کنی خودت را و اصلاً من را که چرا این طور شد. بعدتر شروع می‌شود؛ من می‌گویم، تو می‌گویی؛ همه‌اش هم یک جمله است: «تو بودی که...» «تو بودی که...»
از این‌هایش می‌ترسم. از این‌های این خطر می‌ترسم. ما چه ضمانتی برای هم داریم؟ تو شدی برای من پری دریایی، من شده ام برای تو شازده اسب‌سوار. بعد همان صبح روز بعد تازه همان جاست که کشیده واقعیت به صورت (َت، َم) می‌خورد.
می‌فهمی لعنتی؟ هیچ می‌فهمی که می‌ترسم؟

شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۹

آن یک نفر

همان نخستین و آخرین باری که او را دیدم این را فهمیدم. تو ساده‌ای که فکر می‌کردی به این‌جا آمدنت حسادت نداشت. هیچ مردی بی‌حسادت نیست. مخصوصاً اگر آن احساس مردانه‌ای که به فریب اسمش را عشق نهاده اند داشته باشد.
«شامِ سرو و آتش» از «شرق بنفشه»؛ شهریار مندنی‌پور

شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۹

من و رویای تو و تیره‌ی شب‌های فراق

رستنی‌ها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم.

گفتنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.

دیدنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم دیدیم،
بی‌سبب از پاییز
جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.

چیدنی‌ها کم نیست،
من و تو کم چیدیم،
وقت گل دادن عشق، روی دار قالی‌،
بی‌سبب حتی پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم.

خواندنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم خواندیم،
من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی‌ بسته وا ماندیم

.....
.....

من و تو
کم نه که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو
خم نه و درهم نه و کم هم نه که می‌باید با هم باشیم

من و تو
 حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو
 حق داریم که به اندازه‌ ما هم شده با هم باشیم
گفتنی‌‌ها کم نیست...


می‌دونی فک کنم این آقای شاگرد اوّل باسواد ورودی‌هاشون، این ترم یه گندی بالا بیاره، که بفهمن شکست عشقی یعنی چی. هم‌چین که تو تاریخ فیلم هندی‌ها ثبتش بکنن. آره هستم؛ اما به چه دلخوشی، که تازه بعد مدت‌ها بودنمون، بفهمیم، نه. این اونی نبود که می‌خواستم. این فقط یه قالب بود که توهم‌هام رو توش می‌دیدم؟ یه دل‌خوشی بود که بشه باهاش رفت تو رویا و هپروت و هر شب قبل خواب چند دیقه بشه بغلش کرد که با دل خوش خوابید؟ آره هستم...

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۹

من و ذکر طره و طلعت تو


به آن صراحتی که دلم می‌خواست، هیچ وقت ننوشتم، در وحشت از این طناب‌ها و طناب‌ها که پیچیده اند به دست و به کلیدها و به حرف‌ها و به صفحات ذهنم. نه این طور نمی‌شود. نمی‌شود که صبح تا شب من و ذکر طره و طلعت تو و طلعت تو و تو و... می‌بینی هنوز هم جراتش را ندارم که بی‌خیال این بندها بنویسم؛ چاره‌ای نیست. 

آدم‌ها این طور که می‌شود، با خاطراتشان زندگی می‌کنند و بعد فکر که می‌کنم، می‌بینم اصولاً خاطره‌ای نداشتیم با هم؛ جز همان بگذار سر به سینه من که بشنوی که اول بار، از سر اتفاق، با هم شنیدیمش و هر وقت می‌خواهم زور بزنم و یادی را زنده کنم، به پیامکی و به حالتی از خودم ارجاع می‌دهم که آن هم کجا ایستاده ام، وسط خوابگاه پسرانه! محال آمد محال. خاطره‌هایم آن‌جا که آنتن نمی‌دهد همه نصفه اند. گفتی، ولی هیچ وقت پشت پیامک‌هایت چارقل نخواندی که برسند، که کامل برسند. 

حرف این‌ها نبود، حرف طره و طلعتی بود که خجالت می‌کشم ازشان، مثل دختری که از خجالت با چین دامنش بازی می‌کند.

خاطره خوب است، حیف که خیابانی نداشتیم برایش....

جمعه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۹

بغض بعض یادها

از این به بعدش، سهم نداریم. هر کس خودش است. تقصیر من و تقصیر تو ندارد، این حرف‌ها تمام شد و دود شد و رفت و...
آدم‌ها یک عمر می‌دوند و دقیقاً خودشان هم نمی‌دانند چه می‌خواهند، آن وقت زندگی رویایی ما را مسخره می‌کنند.


 فراموشش کن

جمعه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۸

احساس حقارت می‌کنم

سه‌شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۸

حسن تعلیل

اگه یه روزی تو زندگی سرت داد کشیدم، یقین بدون از همین پیامک جواب ندادنت عقده‌ای شدم...

Don't fall in the love!

پیامک دادن ممنوعه؛ کامنت هم نمی‌تونی بذاری؟

یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۸

پیامک ممنوع...

محدودیت آتشش را شعله‌ورتر می‌کند

سه‌شنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۸

بگذار مصداق غزل‌های خودش باشد...

نه
بگذار پیدا باشد.
بگذار اصلا تو هم بتوانی پیدایش کنی
بگذار...
پ.ن: حق نداری از این به بعد خودت را مخاطب این نوشته‌ها حساب کنی، این‌ها مال من است. هیچ مخاطب دوم شخصی هم وجود ندارد غیر از من.
تو من است.

زنجیره ی خ

خسته ام
خوابم میاد
خیلی نگرانم
خانمی هم که شما باشید... 

سه‌شنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۸

دلتنگی

دوست دارم
و در عین حال می‌ترسم
مثل سگ

دوشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۸

مشکل اصلی

در اینجاست که عاشقت نیستم، دوستت دارم

یکشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۸

اتوبوس

این یکی اتوبوس که بیاید
سوار می‌شوم؛
 حتی اگر خصوصی باشد
و لعنت می‌فرستم به خودم؛
که 180 تومن دور شده‌ام از تو
**
اتوبوس‌های خصوصی می‌روند
یکی،یکی انگار
از روی من
**
اتوبوس بلیطی آمد
از پله هایش که بالا می‌رفتم
انگار غرورم را پایین ‌می‌انداختم

جمعه، دی ۱۱، ۱۳۸۸

کار

مدیونی اگر گمان کنی این که کار می‌کنم غیر از خاطر توست.
فعلاً نشستم حساب کردم؛ ساعتی دوهزار تومان؛ پاره وقت است؛ میانگین روزی هشت هزار تومان
ماهی 180 تومن تا 200
فعلن پول پیامک‌هایم می‌شود.
با خیال راحت، که خودم پولش را می‌دهم، می‌زنم هرچقدر دلم خواست.
اما تا این که دست تو را بگیرم و ببرم خانه...............
ته حسابم 60 تومن(هزار) باقیمانده آخرین نفقه والدین است.
با این ماهی دویست تومن و خرج خودم و پیامک‌ها...
نمی‌دانم چندماه می‌کشد تا با پس‌اندازش بشود یک خانه رهن کرد که دست تو را بگیرم و ببرم...
ولی فکر می‌کنم به زودی
زود؛ خیلی زود

یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۸

راضی می شی؟

دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم....