‏نمایش پست‌ها با برچسب زنگ انشا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنگ انشا. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۹

در تابستان گذشته چه کردید؟

یادت هست یک بار نوشتم: «گریه‌مون هیچ، خنده‌مون هیچ، باخته و برنده‌مون هیچ...»
بعدش یادم نیست که جواب دادی یا نه؛ ولی احساس سردی می‌کردم. انگار خوشت نیامده باشد.شاید ادامه‌اش را می‌دانستی که «تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ.»
آه ای در برزخ حجب و  شیطنت

جمعه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۹

بغض بعض یادها

از این به بعدش، سهم نداریم. هر کس خودش است. تقصیر من و تقصیر تو ندارد، این حرف‌ها تمام شد و دود شد و رفت و...
آدم‌ها یک عمر می‌دوند و دقیقاً خودشان هم نمی‌دانند چه می‌خواهند، آن وقت زندگی رویایی ما را مسخره می‌کنند.


 فراموشش کن

شنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۸

دعای سال تحویل

کاش سال جدید، سال تونویسی نباشد، سال مانویسی باشد.

جمعه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۸

نوروز خود را چگونه خواهید گذراند؟ (2)

شاید به مسافرت برویم، سفر می‌تواند خوب باشد، اگر مقصدش تو باشی

پنجشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۸

نوروز خود را چگونه خواهید گذراند؟ (1)

وقت فراغتی اگر باشد، به تو فکر می‌کنم...