‏نمایش پست‌ها با برچسب دسته ندارد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دسته ندارد. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۰

اسفند 87

باز هم تاکید می‌کنم که این قصه از بهار و تابستان شروع شد، قبل از این که اعتراف کنم آن شبی که برای اولین بار می‌خواستی کامنت بگذاری و کامنتینگ را بسته بودم، وقت نوشتن آن پست به تو فکر می‌کردم. بی که چیزی در کار باشد. مردها، همان طور که زن‌ها به مردهای زیادی، به زن‌های زیادی ممکن است فکر کنند. اما یک نفر است که همان می‌شود. کامنتینگ را هم از ترس تو بستم.

سه‌شنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۰

گاهی شعر
دوستت دارمی است
که به طمع یلدا
از انارستان پاییز نمی‌چینیش

حالا که گندیده است
چاره‌اندیش بهار دیگری باش

شنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۹

شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۹

مالکیت معنوی

بگذار حالا که بی‌نظیریم و بر خودمان این امر مسجل شده است، این را زودتر جایی به ثبت برسانیم که ما در انظار عمومی و از طریق استیتوس چت با هم چت کردیم... احمدی‌مقدم که هیچ، نجف‌زاده هم فهمید...

جمعه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۹

اذا ضاقت الارض

«لایک‌بزنِ التماس دعایی» هم نبودیم. نشدیم هم، علیرغم اصرار من. حتی کامنت‌گذار التماس دعایی هم نشدیم، حتی. فقط من آدمی هستم که خودم را از زیر نگاه خانمانه تو بدزدم که انگار متوجه نشدم، با لبخند زل بزنی به من و همان طور خونسرد بپرسی که فلان و بعد هم من جوابی بدهم که جواب داده باشم. سوالت را هنوز خاطرم هست، اما جواب خودم یادم نمی‌آید! مهم نیست. فقط منم که گاهی خودم را می‌دزدم ازت. از ترس تو.

جمعه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۹

پیغام

حتی فکر تردید کردنت هم دیوانه می‌کند.
شاید به خاطر خودخواهی خودم