‏نمایش پست‌ها با برچسب عزیزکم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عزیزکم. نمایش همه پست‌ها

شنبه، دی ۰۲، ۱۳۹۱

اول رسمی شدن

اگر از خصوصی‌ترین لحظات دو نفر بپرسند؛ به عقیده من وقت مغازله آن‌هاست. هیچ چیز دوست‌داشتنی‌تر از حرف‌هایی که دو نفر به هم می‌زنند نیست، و مهم‌تر این که هیچ مشمئزکننده‌تر از این حرف‌ها نیست وقتی پیش اغیار گفته شوند. وقتی این‌جا می‌نویسم، تونویسی می‌کنم، با تو نمی‌گویم. حلزونی که از صدفش جدا بیافتد می‌میرد: قربان صدقه رفتن‌ها را باید برای خصوصی‌ترین لحظات نگاه داشت، این محرمانه‌ترین بخش زندگی ماست.

جمعه، مهر ۲۲، ۱۳۹۰

از عاشقانه‌های قدیمی‌مان



هر شب در آغوش تو می‌خوابم که صبحی است

در مشکی موی تو می‌تابم که صبحی است



نیلوفرانه می‌شکوفم با خود فجر

در ساقه‌ی ساق تو می‌تابم که صبحی است

چهارشنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۹

Ctrl+Shift+2

هم فاصله گرفتنت را
هم نزدیک شدنت را
می‌فهمم حتی نیم‌فاصله‌هایت را

شنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۹

پنجشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۹

کاش می‌خوابیدم

- بیا این‌جا...
این‌جا...
یه کم نزدیک‌تر
آفرین
چه مشکی و راحتن
انگشت راحت جابجا می‌شه توشون، ولی، ولی این‌جوری هم فایده نداره، انگار یه فاصله‌ای هست که پر نمی‌شه

دوشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۹

دوست داشتم زندگیم یه نمایش‌نامه بود این جوری که راوی دانای کلش کسی غیر خودم بود به همین سبک که خواهی دید و عنوانش همین طور طولانی و روشنفکری‌طور بود، همین سبک که می‌بینی

اون چیه که می‌پیچه به دست و پات. اون چیه که داره ازت می‌ره بالا؟

این کیست در جان و تنم؟ این کیست؟

تو گمی. تو نیستی. تو حسرتی. تو مثل همه چیزای خوبی که نباید. تو مثل همه چیزای خوبی که نشد.

این کیست در جان و تنم؟ بشنوید این صاحب آواز کیست؟

تو تمام حسرت تفلسفی و فهمیدن. تو درک پوشیده در سیاهی... تو هوس مردِ آبستنِ خطر... مردِ آبستنِ شدن. مرد آبستن نتوانستن. مرد دهان. مرد زبان.

یک شب ستاره‌های تو را دانه‌چین کنم. دانه‌چین

شعر بخون. شعر بگو. شعر باش. اخم کن تو رو خدا. ناز کن. مث دختربچه‌ها پاتو بکوب به زمین. بکوب. به خدا خودم دیدم. دیدم مانتوش سرمه‌ای بود و رژ لبش ارغوانی. قرمز نبود. رژ لبش ارغوانی بود. تا حالا ندیده بودم. خلاصه بنفش بود.
Mother! Should I trust to the government?
 بیا حرفی‌ بزن شعری بخوان پایان تنهایی

یکشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۹

فیلترینگ بلاگفا

نگو که پا قدم تو بوده

شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۹

من و رویای تو و تیره‌ی شب‌های فراق

رستنی‌ها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم.

گفتنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.

دیدنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم دیدیم،
بی‌سبب از پاییز
جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.

چیدنی‌ها کم نیست،
من و تو کم چیدیم،
وقت گل دادن عشق، روی دار قالی‌،
بی‌سبب حتی پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم.

خواندنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم خواندیم،
من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی‌ بسته وا ماندیم

.....
.....

من و تو
کم نه که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو
خم نه و درهم نه و کم هم نه که می‌باید با هم باشیم

من و تو
 حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو
 حق داریم که به اندازه‌ ما هم شده با هم باشیم
گفتنی‌‌ها کم نیست...


می‌دونی فک کنم این آقای شاگرد اوّل باسواد ورودی‌هاشون، این ترم یه گندی بالا بیاره، که بفهمن شکست عشقی یعنی چی. هم‌چین که تو تاریخ فیلم هندی‌ها ثبتش بکنن. آره هستم؛ اما به چه دلخوشی، که تازه بعد مدت‌ها بودنمون، بفهمیم، نه. این اونی نبود که می‌خواستم. این فقط یه قالب بود که توهم‌هام رو توش می‌دیدم؟ یه دل‌خوشی بود که بشه باهاش رفت تو رویا و هپروت و هر شب قبل خواب چند دیقه بشه بغلش کرد که با دل خوش خوابید؟ آره هستم...

چهارشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۹

دوری

بی‌ضررتر از این؟