‏نمایش پست‌ها با برچسب بی حیایی ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بی حیایی ها. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۹۱

وحشی‌م بر آن دشت هوس‌ناک بتازان

ای خوب‌تر از بوی نم و بارش باران
خورشیدترین پرتو تابیده به دوران

انگیزه هر صبح شکوفایی پیچک
جان‌مایه‌ی گل کردن داوودی آبان

تو فرصت سبزینگی خاک سیاهی
ای چشمه‌ی پیداشده در خشک بیابان

■■■

دیری‌ست که در چنگمی و کام ندادی
آهویی از این دست گرفتار و گریزان

بر گرده‌ی عریانی من زین نگذاری
وحشی‌م بر آن دشت هوس‌ناک بتازان

شاعرتر از آنم که از این بیش نکارم
در گودی اندام تو مضمون پریشان

پنجشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۹

کاش می‌خوابیدم

- بیا این‌جا...
این‌جا...
یه کم نزدیک‌تر
آفرین
چه مشکی و راحتن
انگشت راحت جابجا می‌شه توشون، ولی، ولی این‌جوری هم فایده نداره، انگار یه فاصله‌ای هست که پر نمی‌شه

پنجشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۹

در تابستان گذشته چه کردید؟

یادت هست یک بار نوشتم: «گریه‌مون هیچ، خنده‌مون هیچ، باخته و برنده‌مون هیچ...»
بعدش یادم نیست که جواب دادی یا نه؛ ولی احساس سردی می‌کردم. انگار خوشت نیامده باشد.شاید ادامه‌اش را می‌دانستی که «تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ.»
آه ای در برزخ حجب و  شیطنت

یکشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۸

از انقلاب مویت...

آدم از روز پر تکاپو که خسته می شه
دلش یه گوش می خاد
نه!
دلش نازکش می خاد
خیلی خسته ام
اما حیف
دلم تنگ شده ،
 دلم میخاد بشینیم ساعت ها بی نگرانی، بی چشم، بی حزم اندیشی همین طور حرف بزنیم
نه
فقط شعر بخونیم
تو بخونی
من بخونم
من منزوی
تو بهمنی
نمیشه
می دونم به این زودی ها آبی از ما دو گرم نمیشه!!!
اما گفتم حالا که خیالم راحته و احدی اینجا رو نمیشناسه
حتی خود تو
روحت هم خبر نداره
بگم
بی تعلق و آزاد بگم:
خانوم خانوما، کجایی؟

چهارشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۸

در هوای لب شیرین دهنان

این را تو بهتر از هرکسی می فهمی
تویی که از زیبایی ظاهری هیچ بهره ای نبرده ای
تویی که ظاهراً از زیبایی بهره ای نبرده ای
تو خوب می فهمی یعنی چه من در هوای لب هیچ شیرین دهنی، جوهر روحم را به یاقوت مذاب نیالودم....
گفتنی است وقتی مطمئنم نمی بینیم بی حیاتر می شوم
----------------------
این ها را که گفتم، بگذار این را هم بگویم که هیچ وقت جرات نکردم-با آن که بسیار دوست می داشتم- به تو بگویم:
ببستی چشم یعنی وقت خواب است
نه خواب است آن حریفان را جواب است