تو زیباترین زن عالمی، وقتی موهای بلند موجدارت را از جلو روی شانهات میریزی. مانده ام چه کنم با این حجم زیبایی که ناگهان با آن مواجهم کرده ای. و غریبتر آن که این زیبایی را نمیتوان با هیچ کس دیگری، دقیقاً هیچ کس دیگری در میان گذاشت: تو به طرز تحملناپذیری زیبایی.
نمایش پستها با برچسب دوست دارم. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب دوست دارم. نمایش همه پستها
جمعه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۱
شنبه، دی ۰۲، ۱۳۹۱
اول رسمی شدن
اگر از خصوصیترین لحظات دو نفر بپرسند؛ به عقیده من وقت مغازله آنهاست. هیچ چیز دوستداشتنیتر از حرفهایی که دو نفر به هم میزنند نیست، و مهمتر این که هیچ مشمئزکنندهتر از این حرفها نیست وقتی پیش اغیار گفته شوند. وقتی اینجا مینویسم، تونویسی میکنم، با تو نمیگویم. حلزونی که از صدفش جدا بیافتد میمیرد: قربان صدقه رفتنها را باید برای خصوصیترین لحظات نگاه داشت، این محرمانهترین بخش زندگی ماست.
شنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۹۱
دوستت دارم
یک سال بیشتر از زمانی میگذرد که جرات کردم و به تو نوشتم که دوستت دارم. به گفتن، به نوشتن که نیست. خیلی قبلتر میدانستیم. هم من، هم تو. سه سال بیشتر میشود و ما هنوز همینجاییم. همان خانه اول. همان راه دوری است هنوز تا تو. آیا باید قصه ما را در میان قصههای طویل عشاق بنویسند؟ بدتر این است که قصه با همه طول زمانیش هیچ واقعهای برای ناظر بیرونی ندارد؛ و برای خودمان؟ انگار ندارد.
زیاد طول کشیده؛ اما هنوز دوستت دارم. تو از هنوزش ناراحت شدی امشب، اما کلمهها چه عاجزند که بگویند این دوستت دارم، در منتها الیه ناتوانی گفته شده. وقتی که دلم لرزیده و میتوانم حتی با گفتنش گریه کنم، وقتی میبینم حالت خوب نیست.
پرروانه اینها را مینویسم. مقصر بزرگ منم در این نشدنها و به هم نرسیدنها. دست و پاچلفتی و عاجز...
زیاد طول کشیده؛ اما هنوز دوستت دارم. تو از هنوزش ناراحت شدی امشب، اما کلمهها چه عاجزند که بگویند این دوستت دارم، در منتها الیه ناتوانی گفته شده. وقتی که دلم لرزیده و میتوانم حتی با گفتنش گریه کنم، وقتی میبینم حالت خوب نیست.
پرروانه اینها را مینویسم. مقصر بزرگ منم در این نشدنها و به هم نرسیدنها. دست و پاچلفتی و عاجز...
چهارشنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۹
سهشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۹
پنجشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۹
کاش میخوابیدم
- بیا اینجا...
اینجا...
یه کم نزدیکتر
آفرین
چه مشکی و راحتن
انگشت راحت جابجا میشه توشون، ولی، ولی اینجوری هم فایده نداره، انگار یه فاصلهای هست که پر نمیشه
اینجا...
یه کم نزدیکتر
آفرین
چه مشکی و راحتن
انگشت راحت جابجا میشه توشون، ولی، ولی اینجوری هم فایده نداره، انگار یه فاصلهای هست که پر نمیشه
اشتراک در:
پستها (Atom)