‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر تو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر تو. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۹۱

چکیده ماجرا

کشف تار موی تو در نه توی دهلیزها...تهران جنوب و شمالش فقط تویی...سپهر موی تو اما ستاره‌بازاری است...رودابه باش اما کمندت را نگه دار، تنها رهایم کن کنار برج و بارویت...تو ماه کدام بلندایی، که این پلنگ مغموم را... و قاف خانه این اژدهای وحشی نیست... دارم به ارتباط تو عادت می‌/آورم...تهران هنوز مست جنوب و شمال توست...ای پرواری‌ترین رویای کرختی پیش از خواب...از ناز توبه کن بیا و مرا بی‌هوا ببوس...ماهی قرمزم که بمیرم کنارتان...در سلطه‌ی پاییز بهار عاشق توست...نذر تو می‌کنم که بمانی و ان یکاد... تا از شکوه عشق خبردارتان کنیم... برای عکس شما قرص ماه قاب کمی است...که بسته‌ای به مرتع موهات راه چوپانی....وحشی‌م بر آن دشت هوس‌ناک بتازان...
....

پنجشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۹۱

وحشی‌م بر آن دشت هوس‌ناک بتازان

ای خوب‌تر از بوی نم و بارش باران
خورشیدترین پرتو تابیده به دوران

انگیزه هر صبح شکوفایی پیچک
جان‌مایه‌ی گل کردن داوودی آبان

تو فرصت سبزینگی خاک سیاهی
ای چشمه‌ی پیداشده در خشک بیابان

■■■

دیری‌ست که در چنگمی و کام ندادی
آهویی از این دست گرفتار و گریزان

بر گرده‌ی عریانی من زین نگذاری
وحشی‌م بر آن دشت هوس‌ناک بتازان

شاعرتر از آنم که از این بیش نکارم
در گودی اندام تو مضمون پریشان

جمعه، مهر ۲۲، ۱۳۹۰

از عاشقانه‌های قدیمی‌مان



هر شب در آغوش تو می‌خوابم که صبحی است

در مشکی موی تو می‌تابم که صبحی است



نیلوفرانه می‌شکوفم با خود فجر

در ساقه‌ی ساق تو می‌تابم که صبحی است

یکشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۹

شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۹

حرف آخر؛ اول حرف

او
تو را
به چشم‌هايش قول داده است
و هم‌آغوشی دست‌های «زنانه»ات را
به دستانش...

پنجشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۸

تو گفتی:

تو عروسک باش
اما از من قول بگیر
که هرگز تو را به بازی نگیرم